صبر استقامت آرامش

سلام دوستان محمد هستم یک مسافر،دوستداشتم که احساس هایم را با شما دوستان به اشتراک بگذارم.
در طی 30 سال زندگی و 12 سال مصرف مواد،هیچوقت هیچ زمان آرامشی که در این چند ماه سفر دارم را نداشتم و لمس نکرده بودم،خدا میداند که زمانی از روز به آسمان مینگرم واز تمام وجود خدا را شکر میکنم،تمام هستی همسفران من شده اند،و تمامی انرژی مثبتشان را برای من میفرستند،خدا میداند زمانی از روز،از خوشحالی لبخند روی لبانم جاری میشود،گویی که تمام سلولهای بدنم با من خوشحالی میکنند،هرروز تصویرسازی های خوب در ذهنم بوجود می آورم،گویی که یک نقاش شده ام که تصویری از جنگل را روی بوم نقاشی کرده است و بعد در واقعیت دانه های را در بیابان میکارد که در آینده به یک جنگل واقعی تبدیل گردد،جهان پیرامون را همچون بهشتی زیبا میبینم،و به خود میگویم نکند قبلا کور بوده ام،یا جلو چشمانم را کسانی گرفته بودند و هر چه خودشان میخواستند برایم نمایش میدادند،حتی بعضی مواقع به خودم میگویم:دست و پاهایم را کسانی با نخ های محو پوشانده بودند و به ماننده عروسک خیمه شب بازی مرا به این سو آن سو میبردند و هر بلایی که میخواستند سره من در می آوردند،حس های زیبایی درونم پدیدار شده است و خداوند را هم در این حس های زیبا لمس میکنم،باشد که در روزهای سخت پیش رو خداوند یار و یاور من باشد تا بتوانم با سر بلندی،سفر اول خود را به پایان برسانم و به رهایی برسم،وهمچنین تمام دوستان و مسافران سفر اول هم بتوانند به این مهم دست پیدا کنند.
باتشکر از راهنمای خوب و دوستداشتنیم آقای احسان پورپشنگ و تمام دوستانم که در کنگره من را یاری میکنند
مسافر محمد
خلاصه سخنان استاد
در این وادی، بهتر است بدانیم چگونه همه چیز،پیدا میشود ویا چگونه همه چیز،خلق میشود.
برای پیدا شدن یا به وجود آمدن و یا خلق شدن،اولین قدم،یک فکر و یا یک اندیشه است و این اندیشه،آغاز خلق است.
بنابراین،همه انسان ها برای پبدا شدن،لازم است تفکر نمایند و نیروی القاء و احیاء و تحرک هم موجود می باشد.
نیروی القاء:مثلا اگر شخصی انرژی مثبتی دارد و وارد جمعی میشود،انرژی مثبت این شخص به اطرافیان منتقل میگردد،و این عمل ممکن است بر عکس هم صورت گیرد و شخصی با انرژی منفی وارد جمعی شود و انرژی منفی اش را به جمع منتفل میکند،پس ما باید،وارد جمع هایی بشویم که در آن انرژی مثبت باشد و اشخاص آن جمع از علم و دانایی بالایی برخوردار باشند تا ما بتوانیم از آنها مطالب مفید و آموزنده ای یاد بگیریم.
نیروی احیاء:احیاء کننده اصلی خداوند بزرگ و مهربان است،اشخاصی که میخواهند در رونده بهبودی به ما کمک کنند مثل راهنما و هم لژیونی،به او احیاء کننده میگویند.
نیروی تحرک:مثلا در زمان مصرف هنگامی که خمار میشدیم و موادمان تمام میشود،شروع به تکاپو و حرکت میکردیم،تا موادمان را تهیه کنیم و به هر دری میزدیم و این حرکت منفی بود،حال حرکت مثبت آن است که که برای بهبودی و درمان تلاش کنیم، مثلا اگر در کنگره هستیم و سفر میکنیم و حال و روز خوبی نداریم به دوستان هم لژیونی و میگویم که حالمان خوب نیست،و آنها به ما کمک میکنند،و این میشود حرکت مثبت.
یک نکته مهم در مورد القاء این است،که انسان میتواند خودش به خودش القاء مثبت بکند و موضوعات مثبت را در مغز خود بوجود بیاورد،انسان هر چه را در سر داشته باشد همان اتفاق می افتد،و چه بهتر که موضوعات مثب و خوبی در مغزمان باشد........
خلاصه سخنان استاد
هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیاط نمی نهد،هیچ یک از ما هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم
ما در کنگره هدفهای بسیاری داریم،مثلا رسیدن به رهایی رسیدن به تعادل و بالا بردن جهانبینی،ولی مقصود همه ما رسیدن به عشق است،واین را همیشه باید در ذهن خود داشته باشیم،اگر ما به عشق برسیم آن دیگر آخره راهمان است.
بزرگترین حس منفی که باعث میشود انسان از حرکت باز بایستد ناامیدی است،چه اتفاقی می افتد که انسان دچار ناامیدی میشود؟مثلا ما در زمان مصرف برای درمان اعتیادمان هدف تعیین میکردیم و ترکهای و روشهای بسیاری را انجام میدادیم، مثل متادون درمانی،سم زدایی،قطع ناگهانی....ولی آخرش شکست میخوردیم و به هدفمان نمیرسیدیم وشرایطمان بهتر که نمیشود چه بسا بدتر هم میشود.
وقتی انسان تلاشی میکند حتی برای یک هدف مثبت و به نتیجه ای نمیرسد دچار ناامیدی میشود،ما برای این ناامید میشویم چون ترس داریم که تجربه کنیم،از عمل کردن و تجربه کردن پرهیز میکنیم چون فکر میکنیم که اتفاقات گذشته سرمان می آید،وبه خود میگویم این بار هم مثل دفعات قبل شکست میخوریم،و ما مدام این حرفها را به خود میگوییم که ما نمیتوانیم و شکست میخوریم و حتی خدا را هم انکار میکنیم،و آخرش به پوچی میرسیم.
ما جنگی در پیش داریم و آن جنگ نرم است،وباید سیدی های آموزشی را گوش دهیم و به موقع به جلسات بیایم و مشارکت کنیم و وادی ها را بخوانیم و بنویسیم،چون اینها سلاحهای ما در این جنگ نرم است،جنگ ما جنگ اندیشه و تفکر است،و برای اینکه بخواهیم در این جنگ پیروز شویم باید به سلاحهای که گفته شد تجهیز شویم،و مطمعن باشید با این سلاحها به پیروزی خواهید رسید.
خلاصه سخنان استاد
جناب آقای مهندس در طول سفرشان 3 استاد داشتند بنام سیلور،سردار،رعد،و هیچکس نمیداند که این 3 چه کسانی هستند وکجا زندگی میکنند و شغلشان چیست،واگر کسی از اعماق وجود به کنگره اعتقاد داشته باشد و یک کنگره ای واقعی شود،میفهمد که این 3 چه کسانی هستند،و خودشان می آیند و میگویند که چه کسانی هستند.
عبور از منطقه 60 درجه زیره صفر،خودتان را در این سرما تصور کنید،خیلی شرایط سختی است،و ما میخواهیم از چنین گذرگاه سردی عبور کنیم،بنظره شما میشود به راحتی از چنین گذرگاه سرد و پر قندیل عبور کرد؟از جای مثل قطب جنوب میخواهیم به جای مثل هاوایی برسیم،درمان اعتیاد یک چنین روندی دارد،عبور از منطقه 60 درجه زیره صفر،و ما باید از چنین گذرگاهی عبور کنیم و به سلامت به مقصد برسیم.
استاد سیلور به مهندس میگوید تو داری به جایی قدم میگذاری که کوهستانی است،و در تصویره کتاب اتوموبیلی را میبینیم که در حال عبور از این منطقه است،اتوموبیل تمثیلی از جسم انسان است و جسم ما مثل اتوموبیل است،و صوره پنهان هم ما هستیم،وقتی که ما میمیریم اتوموبیل خود را میگذاریم و میرویم سواره اتوموبیل دیگری میشویم،نفس،روح،عقل ،ذهن......همه اینها رفتند،در واقع اصل کاری ها رفتند،و اتوموبیل میماند.
ما قرار است از کوهستانی حرکت کنیم با اتوموبیلی کم باد،با جاده ای یخبندان و پیچ در پیچ و پر از قندیل،و ما باید بعضی از مسیر را آهسته و آرام حرکت کنیم،تا سرانجام به جایی خوش آب و هوا برسیم،و ما اول کارمان در چنین جایی و با چنین شرایطی هستیم،و اینها همه شان تمثیل است،منظور از از سرما همان سختی های راه است.
ما در موضوع اعتیاد فقط به جسم خود آسیب نرسانده ایم،و در اطراف خود مشکلات دیگری هم بوجود آورده ایم،مثلا مشکلات خانوادگی،و ما باید آهسته آهسته در مسیر خود حرکت کنیم تا مشکلات را حل کنیم،تا به آرامش برسیم و به جایی برسیم خوش آب و هوا،و از این گذرگاه سخت با سر بلندی عبور کنیم.
خلاصه سخنان استاد
نفس{نفس چیزی است که تعیین موجودیت میکند،در ظاهر و باطن،ونشانه اش این است که خواسته دارد}
نفس یکی از اجزای صوره پنهان انسان است،دیگری عقل است روح است کالبدهای هفت گانه است حس و ذهن است،و همه اینها وقتی که با هم ترکیب شوند چیزی را بوجود می آورند بنام انسان.
ما انسان را زیره تیغ جراحی میبریم و میشکافیم و به 2 قسمت بزرگ تقسیم میکنیم،یکی از قسمتها که ما میبینیم اجزای بدن انسان است،که به آن صوره آشکار گفته میشود.
نکته مهم این است که ما برای درمان اعتیادمان باید انسان را بشناسیم تا بتوانیم رها شویم وبه درمان برسیم،پدیده اعتیاد از مواد مخدر و انسان تشکیل میشود،و ما انسان را در مبحث جهانبینی میشناسیم،و روح هم تعریف خود را دارد که در جهانبینی آن را میشناسیم.
خواسته های ما از نفس ما می آید،و برای اینکه نفس را بشناسیم باید بدانیم که خواسته هایش چیست،مثلا من میخواهم به درمان برسم و این نفس من است که میخواهد به درمان برسد،هر چیزی که خواسته دارد ریشه اش در نفس است،اگر کسی نفس را دقیق بشناسد خدا را هم شناخته است،تمام بدبختیهای ما بخاطره این است که خودمان را نمیشناسیم،و این خوده ما در واقع اجزای صوره پنهان ما است.
من برای چه باید نفس را بشناسم؟چون انسان چیزی نیست جز خواستهایش،و اگر خواسته ها را از انسان بگیرند هیچ چیز از انسان نمیماند و موجودیتی ندارد،و برای همین است که ما باید نفسمان را بشناسیم تا خواسته هایمان را بشناسیم و موجودیت پیدا کنیم،نفس هر شخص خانه آن شخص است،و 2 ملک در آن وجود دارد،یکی ملک روح است ودیگری ملک جن،ملک روح انسان را به راستی درستی دعوت میکند،و ملک جن انسان را به پلیدی زشتی و دروغگویی دعوت میکند.........
خلاصه سخنان استاد
با تفکر ساختارها آغاز میشود،بدون تفکر آنچه هست رو به زوال میرود
در زندگی هر ساختاری را که میخواهید بوجودبیاورید،باید برای آن تفکر نمایید،ما در کنگره میخواهیم ساختاری را درست کنیم که اعتیاد خود را درمان نماییم،و با تفکر میتوانیم به درمان برسیم،مثلا وقتی سقف ساختمان منزلت میریزد باید چه بکنید،اول باید سقف منزل را بازسازی کنیم بعد فکر کنیم که چرا این اتفاق افتاد،پس وقتی که اعتیاد پیدا کردیم و میخواهیم درمان شویم اول باید شرایط درمان را فراهم کنیم ودرمان شویم،بعد فکر کنیم که چرا معتاد شده ایم.
اول باید راه رفتن و درست راه رفتن را آموخت،بعد میتوانید دونده ماهری شوید.
اولویت و تفکر صحیح این است ،که اول خود را از دام اعتیاد نجات دهیم بعد به مثاعل دیگر بپردازیم،اگر میخواهید فکر کنید وآن فکر را عملی کنید اول باید شرایط اطراف را بسنجیم و کمی کاستی کار را اندازه گیری کنیم،بعد عمل کنیم و آن فکر را به مرحله اجرا در آوریم.
اگر کسی مشکلات بیشتری نسبت به دیگران دارد باید تلاش بیشتری برای رفع مشکلاتش کند.
تصویر سازی ذهنی خیلی مهم است،و ما باید خواستهایان را در ذهنمان به تصویر بکشیم،هیچوقت انسان نمیتواند یک شبه به خواستهای خود برسد،و اعتیاد را هم نمیشود یک شبه درمان کرد،همه چیز باید دست در دست هم دهد و با تلاش وکوشش وپشتکار و آموزش،میتوان به درمان رسید واین پروسه هم باید آرام آرام صورت بگیرد.
اولین چیزی که انسان باید در درون خودش تغییر دهد این است که،قبل از هر کاری تفکر صحیح نماید،با تفکر ساختارها آغاز میشود،بدون تفکر آنچه هست رو به زوال میرود.....
خلاصه سخنان استاد
مثلث درمان روان جسم وجهانبینی است
برای به تعادل رسیدن جهانبینی نمیشود میارو اندازه و زمانی تعیین کرد،جهانبینی حدو اندازه ای ندارد و میتوانیدهر روز عملکرد بهتری را نسبت به روز قبل داشته باشید،جهانبینی فقط برای اعضای کنگره60 نیست و تمامی انسانها باید جهانبینی خود را بالا ببرند.
خیلی از انسانها تا به حال مواده مخدر مصرف نکرده اند ولی در درونشان همیشه آشوب است و میل به خودکشی و تنهایی و.............واین برای این است که سیستم خمره درونی بدنشان از کار افتاده است.
ما به کنگره آمده ایم تا اعتیاد خودمان را درمان کنیم که به یک شخص ایده آل تبدیل شویم،وباید با عملکرده درست و حسهای خوب اثره مثبت بر روی سیستم ایکس بدن خود بگذاریم،و اگر حسهای بد و منفی همراه ما باشد سیستم ایکس بدنمان بد کار میکند و ما حال خوبی را تجربه نمیکنیم.
همه چیز در هستی بر پایه 2 پارامتر است که در علم فیزیک اثبات شده است،اولی ذره است و دومی موج است،ذره همان ماده است که جسم انسان است،بحث بعدی موج است که همان روح انسان است،سیستم ایکس یا همان تولید کننده خمر 2 چیز برش اثر گذار است 1 ماده که همان مواد مخدر است و 2 موج که همان بحث تفکرات انسان است،که بر روی سیستم ایکس تاثیر فراوان میگذارد،که ما با جهانبینی میتوانیم روی آن تاثیره مثبت وسازنده ای بگذاریم.